ماجرای حیرت انگیز کشف دوباره پمپئی پس از قرن ها مدفون شدن زیر خاکستر
به گزارش لوکو، برخورد تصادفی تیشه کارگران در اواخر قرن شانزدهم میلادی با سنگ های دست تراش، پرده از حقیقتی حیرت آور در تاریخ باستان شناسی برداشت. بازکشف پمپئی (Pompeii) نتیجه کاوشی علمی یا برنامه ریزی شده نبود، بلکه در جریان پروژه ای عمرانی برای تغییر مسیر رودخانه سارنو (Sarno River) رخ داد. معماران و کارگران سرگرم حفر تونل آب بودند که ناگهان به دیوارهای نقاشی شده باستانی و کتیبه های لاتین رسیدند؛ بقایای شهری که در سال 79 میلادی با فوران سهمگین کوه وزوو (Mount Vesuvius) زیر خروارها سنگ آذرین و خاکستر داغ پنهان شده بود. این برخورد پیش بینی نشده، نخستین روزنه رو به تمدنی بود که گویی جریان زمان در کوچه هایش منجمد شده بود.
موج های آذرآواری (خاکستر و مواد مذاب) شهروندان رومی را غافلگیر کردند و سرتاسر سکونتگاه ها با تمام خانه ها، نگاره ها و ابزارهای زندگی زیر لایه ای نفوذناپذیر از مواد مذاب و خاکستر مدفون شد. لایه های ضخیم خاکستر همچون محفظه ای طبیعی عمل کردند و بناها را از فرسایش باد و باران در امان نگه داشتند. کارگرانی که بستر آبراهه را می نمایدند، خبر نداشتند که روی سقف خانه های شهری گمشده گام برمی دارند و سازه های پیش رویشان، بخشی از اقامتگاه های مجلل اشراف رومی است. این رویداد، سرشروع آشکار شدن جزئیاتی زنده از زندگی روزمره رومیان باستان شد که قرن ها در دل زمین پنهان مانده بود.
چرا کشف چنین تمدن دیرینه ای در همان ابتدا دنبال نشد و نزدیک به یک قرن و نیم مسکوت ماند؟ آیا معماران آن دوره متوجه هویت واقعی دیوارهایی که یافتند نشدند یا ملاحظات اجتماعی مانع از پیگیری ماجرا شد؟ خاکستر آتشفشانی چه رازهایی از واپسین ساعات زیست ساکنان شهر را در خود نگه داشته بود؟ پرسش هایی از این دست، جذابیت این رویارویی تاریخی را دوچندان می نماید.
| شاخص مقایسه | فاز اول: حفاری عمرانی فونتانا (1599 میلادی) | فاز دوم: کاوش های علمی فیورلی (1860 به بعد) |
|---|---|---|
| هدف اصلی پروژه | احداث کانال انتقال آب برای به گردش درآوردن آسیاب ها | کشف، مستندنگاری روشمند و حفاظت از میراث باستانی |
| رویکرد به آثار مکشوفه | عبور دادن کانال از میان دیوارها و پوشاندن دوباره سازه ها | لایه نگاری دقیق، قالب گیری گچی از اجساد و ثبت بافت محوطه |
| شناخت هویت محوطه | اشتباه گرفتن کتیبه ها با ویلای شخصی سیاستمداران رومی | اثبات قطعی موقعیت جغرافیایی و مرزهای کالبدی شهر پمپئی |
| دستاورد پژوهشی | گزارش های پراکنده و مسکوت ماندن کشف برای 150 سال | پایه گذاری متدولوژی باستان شناسی مدرن و ترسیم نقشه شهر |
بستر تاریخی فاجعه وزوو و فراموشی پانزده قرنه
پیش از آنکه خشم زمین منطقه کامپانیا (Campania) را ویران کند، این جلگه بارور تفریحگاه اشراف، سیاستمداران و بازرگانان امپراتوری روم بود. پمپئی با لنگرگاه پرتردد، کارگاه های پرشمار پخت نان، تماشاخانه های بزرگ و معابد باصلابت، رگ حیاتی دادوستد در خلیج ناپل به شمار می آمد. گرچه اهالی شهر با لرزش های پیاپی زمین آشنا بودند، هرگز رشته کوه آرام و سرسبز وزوو را دهانه آتشفشانی ویرانگر نمی پنداشتند. غرش سهمگین کوه در بعدازظهری پاییزی، ستونی سر به فلک کشیده از گازهای سمی و تکه سنگ های گداخته را به آسمان پاشید و روشنایی روز را به تیرگی محض بدل ساخت.
بارش یک ریز پومیس یا سنگ پای آتشفشانی همراه با آوار سقف ها، شروع این مهلکه بود. ساعاتی بعد، توده های متراکم مواد مذاب با حرارتی فراتر از 300 درجه سانتی گراد دامنه های کوه را پیمودند و هر جانداری را در چند ثانیه به کام مرگ کشیدند. پس از فرونشستن غبار، سکونتگاهی پرشور زیر لایه ای چند متری از سنگ و خاکستر محو شد و چهره جغرافیایی دشت تغییر کرد. بازماندگان اندک نشانی از دیوارهای آشنا نیافتند و با گذشت نسل ها، یاد پمپئی در میان سطور کهن تاریخی رنگ باخت. لایه های خاکستر بستری غنی برای روییدن تاکستان های نو پدید آوردند و ریشه درختان بر فراز شهری خاموش گسترده شد.
معماری که به سنگ نگاره های روم باستان رسید
در سال های پایانی سده شانزدهم میلادی، کُنت سارنو تصمیم گرفت برای چرخاندن آسیاب های گندم خود، کانالی زیرزمینی احداث کند. مدیریت این کار به دومنیکو فونتانا (Domenico Fontana)، معمار نامدار دربار پاپ واگذار شد که در نوسازی رم نامی بلندآوازه داشت. فونتانا نقشه کانالی چند کیلومتری را طراحی کرد تا آب زلال رود سارنو را از میان تپه ها راهنمایی کند. مسیر مستقیم این کانال بدون آنکه مهندسان خبر داشته باشند، درست از مرکز بافت باستانی پمپئی عبور می کرد.
کارگران هنگام کندن زمین در اعماق خاک، به دیوارهایی با گچ بری های چشم نواز و نقش های رنگی برخوردند. فونتانا حتی سنگ نبشته ای دید که کلمه لاتین پومپی بر آن حک شده بود، اما گمان برد این نام به ویلای شخصی پومپیوس، دولتمرد سرشناس روم، اشاره دارد و از وجود شهری کامل در زیر پای خود غافل ماند.
این معمار ایتالیایی بی آنکه در پی کاوش بیشتر برآید، کانال آب را از میان سالن های مدفون عبور داد و دستور داد روی بخش های گگردده شده را دوباره با خاک بپوشانند تا پیشرفت کار ساختمانی با کندی روبرو نگردد. آب شیرین سارنو قرن ها از میان بقایای سالن های نقاشی شده پمپئی گذشت، بی آنکه کسی بداند چه گنجینه ای از تاریخ تمدن در چند قدمی این جریان آب آرام گرفته است.
سکوت تاریخی و دلایل پنهان ماندن یافته ها
پژوهشگران تاریخ معماری اشاره می نمایند که چشم پوشی فونتانا از پیگیری این آثار باستانی، ریشه در جو حاکم بر دوره رنسانس پسین داشت. نقاشی های رومی کشف شده حاوی نگاره هایی از اسطوره های پیشین و تصاویری بی پروا از زندگی خصوصی رومیان بودند که با معیارهای سخت گیرانه کلیسا و دادگاه های تفتیش عقاید در آن سال ها سازگاری نداشتند. فونتانا که وابسته به نهادهای مذهبی بود، ترجیح داد برای پرهیز از جنجال، خاک را بر تن این نقاشی ها بازگرداند. پنهان نگاه داشتن این آثار، از سرگیری کاوش ها را بیش از یک سده به تعویق انداخت.
از طرفی در سده شانزدهم دانش باستان شناسی به معنای امروزی آن وجود خارجی نداشت و ارزش گذاری بر بقایای فیزیکی گذشته هنوز پدیدار نشده بود. دولتمردان آن عصر، توسعه تأسیسات آب رسانی و رونق کشاورزی را فوریتی حیاتی می دانستند، در حالی که آجرها و ستون های کهنه آورده مالی ملموسی به همراه نداشت. لایه های باقیمانده از وزوو همچنان نقاب خاک را بر این گنجینه حفظ کردند تا محوطه در دوره ای دیگر و با نگاهی دگرگون بازخوانی گردد.
شروع کاوش های هدفمند و بازگشت به دنیا مدرن
حدود یک قرن و نیم بعد، در اواسط سده هجدهم، دربار ناپل تحت حاکمیت شارل هفتم (Charles VII) کاوش هایی تازه را پایه ریزی کرد. پادشاه که شیفته گردآوری عتیقه ها برای کاخ های سلطنتی بود، دستور داد گروه هایی برای جستجوی تندیس ها و گوهرهای گران بها اعزام شوند. حفاران ابتدا به سراغ شهر هرکولانیوم (Herculaneum) رفتند، اما تراکم و سختی لایه های توف آتشفشانی در آن نقطه سبب شد نگاه ها به سوی تپه های خاکستری و نرم پمپئی معطوف گردد. روکه خواکین د آلکوبیره (Roque Joaquín de Alcubierre)، مهندس ارتش، راهنمایی این عملیات را به دست گرفت.
در سال 1748، با کنار رفتن لایه های بالایی خاک، ستون ها، معابد و کوچه هایی سنگفرش پدیدار شدند که ساختار کالبدی شان پس از قرن ها پایدار مانده بود. اثاثیه مفرغی، نان های کربنیزه شده در کوره های خاموش و خمره های روغن دست نخورده پیدا شدند. خبر این رویداد به سرعت به محافل دانشگاهی اروپا رسید و موجی از اشتیاق برای بازشناسی فرهنگ کلاسیک پدید آورد. پمپئی دیگر نامی در دست نوشته های خاک گرفته نبود؛ شهری واقعی از دل خاک سر برمی آورد تا دنیا باستان را بی واسطه در برابر چشمان معاصران بنشاند.
نوآوری های باستان شناسی و ماندگاری پیکره های انسانی
تحول بزرگ در روند مطالعه محوطه با ظهور جوزپه فیورلی (Giuseppe Fiorelli) در سده نوزدهم رخ داد؛ کسی که پایه های متدولوژی نوین باستان شناسی را بنا کرد. فیورلی دریافت اجساد انسان ها و جانورانی که زیر خاکستر داغ محبوس مانده بودند، پس از فساد بافت های ارگانیک، قالب هایی توخالی در دل خاک برجای گذاشته اند. او گچ مایع (plaster casts) را به درون این حفره ها تزریق کرد و پس از سخت شدن گچ و کنار زدن لایه های بیرونی، تندیس هایی باورنکردنی از واپسین دم زندگی قربانیان آفرید که تاثر هر بیننده ای را برمی انگیزد.
این تندیس های گچی، حالت های فرار، هراس، در آغوش گرفتن بچه ها و کوشش برای تنفس در هوای آکنده از گوگرد را با دقتی موشکافانه ثبت کردند. ابداع فیورلی کاوش ها را از بیرون کشیدن اشیای لوکس به لایه نگاری علمی (stratigraphy) و ثبت داده های بافت محور سوق داد.
مستندسازی شرایط اشیا، سکه ها و نوشتارهای دیواری در بستر اصلی خود سبب شد تصویری شفاف از تعاملات اجتماعی، ساختار خانوادگی و لایه های گوناگون جامعه رومی به دست آید. خاکستر آتشفشانی که روزگاری شهری آباد را به نابودی کشانده بود، به ابزاری پایدار برای ماندگاری میراث زیستی انسان در تاریخ تبدیل شد.
چالش های حفاظت و منظره نجات شهر در برابر فرسایش
خروج سازه های رومی از زیر لحاف خاکستر، بافت شنماینده شهر را در معرض هوازدگی قرار داد. آفتاب تند مدیترانه ای، رطوبت خاک، باران های فصلی و تردد مداوم بازدیدنمایندگان فرسودگی ملات ها و رنگ پریدگی فرسکوها را تشدید نموده است. در دهه های اخیر، فروریختن بعضی دیوارهای کهن در پی بارندگی های تند، توجه نهادهای دنیای را به ضرورت حفاظت اصولی جلب کرد. کارشناسان دریافتند که بیرون آوردن شتاب زده آثار بدون تمهیدات حفاظتی، آسیب های مضاعفی به همراه دارد.
امروزه پروژه های بازسازی با استفاده از اسکنرهای سه بعدی لیزری، حسگرهای پایش رطوبت و پهپادهای نقشه بردار به شیوه ای غیرتهاجمی پیگیری می شوند. باستان شناسان بخش هایی از شهر را آگاهانه زیر خاکستر دست نخورده رها نموده اند تا پژوهشگران در آینده با ابزارهایی کارآمدتر به سراغشان بروند. پمپئی همچنان مرکزی پویا برای تلاقی فناوری های حفاظتی و تاریخ تمدن به جای مانده است و جزئیات ناگفته ای از فرازونشیب های زندگی انسان را در گوش پژوهشگران زمزمه می نماید.
منبع: یک پزشک